داره بارون میاد؛بارونی که دیوونشم؛بارونی که همیشه تو رویاها باهام بود؛
ای خدا صدای بارون منو تا عرشت میرسونه؛وقتی بارون میباره؛اگه بشینی
پای درد دل آسمون و به صداش گوش بدی هر چی از ته دلت بخوای خدا بهت
میده؛اینو مادربزرگم یادم داده بود؛بارون یه واسط اس از من تا خدا ؛یه خط ..
............؛یه خط رابط؛وای خدا چقدر شنیدن صدای بارون بهم آرامش میده؛
گوش کن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
داره میگه چقدر آدمها نامهربون شدن؛چقدر مهربونیها کم رنگ شده و چقدر..
...................................!!!!!!وقتی تو خیابون قدم میزنم؛وقتی به چهره ی
آدمها نگاه میکنم حس میکنم توی نگاهشون یه چیزی کمه؛خدا جون حس
میکنم تو؛ تو نگاهشون کمی!!!!
وقتی ازت یه چیزی میخوان بهت هزار تا وعده و وعید میدن؛ و وقتی
اونا رو به اون چیزی که میخوان میرسونی تو؛تو نگاهشون کم رنگ میشی

یا بهتره بگم اصلا دیگه تو چشاشون دیده نمیشی!!!!!!!!!!! وای خدا ؛این
جزوه بهترین لحظات زندگیمه؛یه جای دنج زیر بارون نشستمو دارم مینویسم ؛
از درد دل آسمون؛ابرها رو میبینم که تندتند حرکت میکنن و از پست بودن
آدمها حرف میزنن؛!!!!!!بادی که میزنه باعث میشه سر فرود آوردن درختها
و شاخ و برگهاشون در برابر عظمتت دیده شه؛خوبه که اونا مثل آدما همیشه
ریاکار نیستن؛ و حالا میخوام یه آرزویی بکنم چون مادر بزرگم رو حرفش خیلی
تاکید داشت منم میدونم که داری به حرفهام گوش میدی پس آرزو
دارم.................................................
خدا جون از ته قلبم دوست دارم ؛وجودم از اینکه زیر بارون بوده خیس شده
ولی درونم سرشار از گرمی وجودت...
